مرتضى راوندى

122

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

است كه چون پيغمبر اسلام « معاذ » را به فرمانروايى « يمن » برگزيد ، از وى پرسيد كه در مسائلى كه با آنها روبرو مىشود چه خواهد كرد ، معاذ در جواب گفت كه از روى « كتاب خدا » داورى خواهم كرد . ديگرباره پيغمبر از او پرسيد كه « اگر در كتاب خدا چيزى نيافتى چه خواهى كرد ؟ و او در جواب گفت ، آنگاه بر سنّت و روش رسول خدا عمل خواهم كرد » . پيغمبر بار ديگر پرسيد كه « اگر در سنّت چيزى نيافتى چه خواهى كرد ؟ » معاذ در پاسخ گفت : « آنگاه اجتهاد مىكنم تا در آن باره رأيى بدهم . » پژوهندگان تاريخ اسلام به خوبى آگاهند كه با گسترش سياسى اسلام ، پيدايش انديشهء فقهى و حقوقى منظّم و مدون در اسلام ، يكى از ضروريّات شد . و فقهاى قديم ما ، خواه عرب و خواه غيرعرب پيوسته كوشيده‌اند تا سرمايهء عظيمى از انديشه‌هاى فقهى فراهم آورند كه بالاخره در مذاهب فقهى معروف ما ، جلوه‌گر شده است . در اين مذاهب فقهى ، سه درجه از اجتهاد شناخته شده است . 1 . حجيّت و اعتبار كامل در تشريع و قانونگزارى ، كه عملا منحصر به بانيان مذاهب است . 2 . حجيّت نسبى ، كه در داخل مرزهاى مذهب خاص اعمال مىشود ، 3 . حجيّت خاص ، مربوط است به تعيين حكمى كه در مورد حالت خاصّى قابل انطباق است ، كه بانى مذهب تكليفى در آن باره تعيين نكرده است . » « 1 » اقبال لاهورى مىنويسد : مليّون و آزاديخواهان تركيّه براى آنكه مذهب ، سدّ راه پيشرفت و ترقى آنها نگردد گفتند : « . . . تنها راهى كه در برابر ما باز است اين است كه قشر سختى كه اسلام را پوشانيده و روح تحرك آن را نسبت به زندگى جديد متوقف ساخته است ، از روى آن برداريم و از نو حقايق اصلى آزادى و برابرى و مسئوليت مشترك را اكتشاف كنيم » « 2 » به اين ترتيب تركها كوشيدند در سايهء « آزادى اجتهاد » قوانين شريعت را نوسازى كنند . سپس علّامه اقبال لاهورى به نكتهء ظريفى اشاره مىكند كه توجه به آن براى نسل جوان و انقلابى عالم اسلام ضرورى است : « آيا مؤسسان مذاهب فقهى خود ادّعا كرده بودند كه استدلال و تفسير آنها جنبهء خاتميّت دارد ؟ هرگز ! بنابراين ادعاى نسل جديد مسلمانان پيرو آزاديگرى ، به اينكه مىخواهند اصول حقوق اساسى اسلام را در پرتو تجربهء خود ، و اوضاع جديد زندگى ، از نو تفسير كنند ، به عقيدهء من ادعاى كاملا بر حقّى است . تعليم قرآن به اينكه زندگى محصول آفرينش تدريجى است بالضّروره مستلزم آن است كه افراد هر نسل ، به راهنمايى عقل ، و نه در زير قيد و بند كارهاى گذشتگان ، مجاز

--> ( 1 ) . محمد اقبال لاهورى ، احياى فكر دينى در اسلام ، ترجمهء احمد آرام ، ص 169 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب كتاب ، ص 178 .